سکوت
-
تاریخ: 1405/5/11 ساعت: 7:48
صدایی به گوشم میرسد صدای ترک خوردن دلی استمی خواهد با من درد دل کنددر دل به او میخندمچه خبر دارد از دل پینه بسته ی منبه حرفهایش گوش میدهمگاه گاهی همراهیش میکنمدلداریش می دهمباز هم به خود میخندماما اینبار لبخنده از دل گسیخته مرا میبیندسکوت میکندعرقی سرد میان ابروانم جاری میشودباز هم سکوت میکنددر دری...
دلتنگی
-
تاریخ: 1405/5/11 ساعت: 7:48
ردپای نگاهت ابری تیره و بارانی بر دلم بجای گذاشتردپای صدایت گدازه هایی از جنس اندوه در رگهایم روان کرد هق هق حرفهایم آتش و بارانی است که در جدال باهم هر یک برای غلبه بر دیگری و ماندگاری چنان وجودم را در بر گرفته که یا بخاری از آب بجای خواهد ماند و یا سنگی که بر مزاری خواهد نشست...زیستن سهل و گریستن ...
-
تاریخ: 1401/11/8 ساعت: 16:52
خرم آنروزکزین منزل ویران بروم راحت جان طلبم و از پی جانان بروم (حافظ)
"پاییز"
-
تاریخ: 1396/6/2 ساعت: 11:51
به مانند برگی پاییزی در میان دنیایی از افکار رها گشته ام نگاهم به آسمان دل توست بدان که برایت خاک خواهم شد تا بتوانم حس زیبای لمس ریشه هایت را با تمام وجود احساس کنم نوشته شده در چهارشنبه سوم مهر ۱۳۹۲ساعت 0:7 توسط رضا| |
"شهر کاغذی"
-
تاریخ: 1396/6/2 ساعت: 11:51
در میان شهر کاغذی گم شده ام همشهریم واژه های نام توست هر صفحه ی شهر من دنیایی از خیال توست هر لحظه از خیال من، لمس نگاه توست قلم نگاهت را بردار و شهر مرا خط خطی کن مرگ هم نمیتواند رد نگاهت را پاک کند "سرا" نوشته شده در سه شنبه نهم مهر ۱۳۹۲ساعت 10:49 توسط رضا| |
"ستاره"
-
تاریخ: 1396/6/2 ساعت: 11:51
در میان شبه سیاه روزگار آسمان دلم تک ستاره ای یافته سوسو میزند... اما برای من ستاره ای دنباله دار است... نوشته شده در شنبه چهارم آبان ۱۳۹۲ساعت 21:36 توسط رضا| |
"روزگار"
-
تاریخ: 1396/6/2 ساعت: 11:51
استادم روزگار درسهای خوبی به من آموخت: بی پروا عاشق نشو... برای عشق نجنگ... بسیارند کسانی که لیاقت احساست را ندارند... عشق دست دوم خریداری ندارد... همانگونه که بوده ای باقی بمان ... سهم تو، زندگی با خاطرات است... عشق تو، گرمای آغوشه زمان است... خاطرات تو، مرگ سیاه زمان است... زمان تو، سهم آغوشه تباه...
"دفتر خاطرات"
-
تاریخ: 1396/6/2 ساعت: 11:51
سفیدی برگهای دفتر خاطراتم دنیایی را به رخم می کشد دنیایی که اهل وفا را به خطا میکشد قلم نگاهت دیگر رنگی ندارد زخم های کهنه سر باز کرده اند... "این در و آن در میزند این دل غافل" "دل من دگر نیاسود از گناه تو بود" همنشین من ترانه ی صدای توست نوشته شده در شنبه چهاردهم دی ۱۳۹۲ساعت 22:31 توسط رضا| |
"......"
-
تاریخ: 1396/6/2 ساعت: 11:51
صدای چک چک باران اشکهایم صدای هق هق باران حرفهایم نوید سالی طوفانی را می دهند... رد پایت بر شیشه ی دلم باقی است دستمال روزگار نیز چرکین... نوشته شده در جمعه بیست و هفتم دی ۱۳۹۲ساعت 14:8 توسط رضا| |
"سکوت"
-
تاریخ: 1396/6/2 ساعت: 11:51
صدایی به گوشم میxadرسد صدای ترک خوردن دلی است می خواهد با من درد دل کند در دل به او میخندم چه خبر دارد از دل پینه بسته ی من به حرفهایش گوش میدهم گاه گاهی همراهیش میکنم دلداریش می دهم باز هم به خود میخندم اما اینبار لبخنده از دل گسیخته مرا میبیند سکوت میکند عرقی سرد میان ابروانم جاری میشود باز هم سکو...
"دلتنگی"
-
تاریخ: 1396/6/2 ساعت: 11:51
ردپای نگاهت ابری تیره و بارانی بر دلم بجای گذاشت ردپای صدایت گدازه هایی از جنس اندوه در رگهایم روان کرد هق هق حرفهایم آتش و بارانی است که در جدال باهم هر یک برای غلبه بر دیگری و ماندگاری چنان وجودم را در بر گرفته که یا بخاری از آب بجای خواهد ماند و یا سنگی که بر مزاری خواهد نشست... زیستن سهل و گریست...